تو را که گنج گشودی ز زخم مار چه غم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 650

تو را که گنج گشودی ز زخم مار چه غم

چو شاخ گل به کف آید ز نوک خارچه غم

اگر هزار فعان کرده است بلبل مست

چو غنچه پرده براندازد از هزار چه غم

معاشری که مدام از قدح گزیرش نیست

چو می ز جام فرح نوشد از خمار چه غم

در آن زمان که شود وصل معنوی حاصل

به صورت ار نشوی زائر مزار چه غم

میان لیلی و مجنون چو قرب جانی هست

اگر چنانک بود دوری دیار چه غم

ز روزگار میندیش و کار خویش بساز

چو روزگار برآمد ز روزگار چه غم

به زیر بار غم ار پست گشته ام غم نیست

مرا که ترک شتر کرده ام ز بار چه غم

تو را چه غم بود از درد ما که سلطان را

ز رنج خاطر درویش دلفگار چه غم

درین میان که گرفتار عشق شد خواجو

گرش مراد نهد چرخ در کنار چه غم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها