حَنّ فی روض الهَوی قلبی کما ناح الحِمام

خواجوی کرمانی – غزل شماره 617

حَنّ فی روض الهَوی قلبی کما ناح الحِمام

قُم بتغرید الحَمایم واسقِنی کاس المُدام

خون دل تا چند نوشم باده ی نوشین بیار

تا بشویم جامه ی جان را به آب چشم جام

باحَ دمعی فی الفیافی واستشبست لوعتی

خیز و آبی بر دل پر آتشم ریز ای غلام

از فروع شمع رخسارم منوِّر کن روان

وز نسیم گلشن وصلم معطر کن مشام

فی ضُلوعی توقد النّیران من شّجرِ النّوی

فی عیونی توجد الطّوفان من ماء الغَرام

چون برون از باده ی یاقوت فامم قوت نیست

قوت جانم ده ز جام باده ی یاقوت فام

صبحدم دل را به راح روح پرور زنده دار

کان زمان از عالم جان می رسد دل را پیام

هان فی فرط الاسی مُذنبت فی قلبی الاسی

غاب فی طول العِنا اِذغیب عن عینی المنام

چون شما را هست دلبر در برو دل برقرار

لا تلوموا فی التصابی قلب صَلبِ مُستهام

گفتم از لعل لب جانان برآرم کام جان

ضاع فی روم المنی عمری و ما مکث المرام

هر که گردد همچو خواجو کشته ی شمشیر عشق

روضه ی فردوس رضوانش فرستد والسلام

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها