یک دم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

خواجوی کرمانی – غزل شماره 591

یک دم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

کان را که حال هست چه حاجت بود به قال

بر لوح کائنات مصوّر نمی شود

نقشی بدین جمال و جمالی بدین کمال

آنجا که یار پرده ی عزّت برافکند

عارف کمال بیند و اهل نظر جمال

خون قدح به مذهب مستان حرام نیست

کز راه شرع خون حرامی بود حلال

جانم به جام لعل تو دارد تعطّشی

چون تن به جان و تشنه به سر چشمه ی زلال

آنها که دام بر گذر صید می نهند

اندیشه کی کنند ز مرغ شکسته بال

در هر چه هست چون به خیالت نظر کنم

گر جز جمال روی تو بینم زهی خیال

در راه عشق بعد منازل حجاب نیست

دوری گمان مبر که بود مانع وصال

خواجو اگر به عین حقیقت نظر کنی

وصل است در جدایی و هجران در اتّصال

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها