شب رحیل ز افغان خستگان مراحل

خواجوی کرمانی – غزل شماره 589

شب رحیل ز افغان خستگان مراحل

مجال خواب نیابند ساکنان محامل

مکش زمام شتر ساربان که دلشدگان را

کشیده است سر زلف دلبران به سلاسل

سرشک دیده که میرانم از پی تو مرانش

چرا که شرط کریمان بود اجابت سائل

تنم مقیم مقام است و جان به مرحله عازم

سرم ملازم بالین و دل به قافله مائل

به خامه هر که نویسد فراق نامه ی ما را

عجب که آتش نی درنیفتدش به انامل

نسیم روضه ی خلد است یا شمیم احبّا

شعاع نور جبین است یا فروغ مشاعل

بسا که در غم عشق تو ابن مقله ی چشمم

نوشت بر ورق زر به سیم ناب رسائل

سرم به نعل سمندت مُتوّج است و تو فارغ

دلم به بند کمندت مقیّد است و تو غافل

اگرنه با تو نشینم مرا ز عشق چه باقی

وگرنه روی تو بینم مرا ز دیده چه حاصل

زبان خامه قلم گشت در بیان جدایی

نرفت قصه به پایان و رفت عمر به باطل

سزد که دست بشویند از آب چشم تو خواجو

که هست آتش دل غالب و سرشک تو نازل

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها