سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش

خواجوی کرمانی – غزل شماره 563

سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش

قدحی خوردم و صد نیش جفا کردم نوش

من همان لحظه که بر طلعتش افکندم چشم

گفتم این فتنه ندارد دل مسکینان گوش

چون ننالم که چو از پرده برون آید گُل

نتواند که شود بلبل بیچاره خموش

با چنین شرطه ازین ورطه برون نتوان شد

خاصه کشتی خلل آورده و دریا در جوش

آخر ای باده پرستان ره میخانه کجاست

تا کنم دلق مرقّع گرو باده فروش

یا رب آن می ز کجا بود که دوش آوردند

که چنان مست ببردند مرا دوش به دوش

چون کشم بار فراق تو بدین طاقت و صبر

چون دهم شرح جفای تو بدین دانش و هوش

حلقه ی زلف رسن تاب گرهگیر تو را

شد دل خسته ی سرگشته ی من حلقه به گوش

اگرت پیرهن صبر قبا شد خواجو

دامن یار به دست آر و ز اغیار بپوش

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها