ترک من چون گره از عنبر تر بگشاید

خواجوی کرمانی – ترجیع و ترکیب شماره 7

فی مدح الصاحب الاعظم تاج الدین احمد العراقی طاب مثواه

ترکیب بند

ترک من چون گره از عنبر تر بگشاید

از دل نافه ی چین خون جگر بگشاید

عقل را کار ببندد چو قبا دربندد

روح را دل بگشاید چو کمر بگشاید

چشم من چون گهر افشان شود آن پسته دهن

به شکرخنده سر تنگ شکر بگشاید

روز روشن ز حیا چادر شب درپوشد

چون مهم شام سحر پوش ز خور بگشاید

…………………………………….. (1)

ور نظر بفکند آن را که نظر بگشاید

هر دمم در هوس لعل زمرد پوشش

مردم دیده سر درج گهر بگشاید

 

دلبرا چشمه ی نوشت ببرد آب حیات

به شکرخنده لعلت برود آب نبات

 

آنکه گفتم که صنوبر به قدت ماند راست

راستی را چو بدیدم ز کجا تا به کجاست

کار بالای تو زین دست که بالا بگرفت

نتوان گفت که بالاست از آن رو که بلاست

گفت چون تو بنشینی بنشیند فتنه

بنشستی و قیامت ز قیامت برخاست

شب ماهی که چو رخسار تو تابد روزست

کار سروی که به بالای تو ماند بالاست

نکنم ترک تو زان روی که در مذهب عشق

ترک ترکان ختاگر چه صوابست خطاست

چند گویی که به نوروز برآرم کارت

کار عشاق به نوروز نمی آید راست

 

ای خطت ظلمت و لب آب حیاتی شیرین

سبزه ی چشمه ی نوش تو نباتی شیرین

 

لعل سیراب تو آتش زده در آب حیات

دام زلفت گره انداخته بر دانه ی خال

هندوی زنگی گیسوی سیاه تو حبش

خادم حاجب مشکین تو پیوسته هلال

دلم از جعد تو در عین پریشان حالی

وآن دو گیسوی چو جیم تو بدین معنی دال

حبشی خال تو بر گلشن رخ پنداری

که ندا می زند از روضه ی فردوس بلال

عارض چون قمرت عکس هلالست ولیک

چشم عاشق کش هاروت وشت ابن هلال

شاه سیّاره ز برج تو شرف می باید

همچو مهر از شرف بام مه برج جلال

 

ملک بخشی که ز سلطان فلک گیرد باج

لقب اشرف او بر سر دین آمد تاج

 

آنک اقبال شد از بندگیش دولتیار

گشت میمون و مبارک به قبولش دینار

مهر در کوکبه اش مشرقی محمل کش

ماه در بارگهش مغربی مشعله دار

خاک پایش شده در چشم کواکب سرمه

نعل خنگش زده بر فرق ثوابت مسمار

گر دلش دیده بر احوال جهان بگمارد

سبق روز بخواند ز سواد شب تار

هر که بر نقطه ی رقیّت او دارد پای

آورد نه فلک سر زده را در پرگار

آنکه بر خط عبودیّت او دارد سر

خط تسخیر کشد گرد جهان دایره وار

 

ای که عنف تو اگر سرکشی آغاز کند

کوه را تیغ مرصّع ز کمر باز کند

 

پیش از آن کاین تتق سرکش والا بستند

کلّه قدر تو بر طارم بالا بستند

عنبر خلق تو در منظر مینو سودند

حلقه ی طوع تو بر چنبر مینا بستند

نوبت جاه تو بر پرده ی زنگار زدند

نخل اقبال تو در گلشن خضرا بستند

ابرش حکم تو بر قله ی گردون راندند

گوهر جود تو در دامن دریا بستند

نسبت دست تو با ابر دُرفشان کردند

تهمت لفظ تو بر لولو لالا بستند

آیت حمد تو بر لوح زبرجد خواندند

حرز اخلاص تو بر بازوی جوزا بستند

 

مهره ی مهر تو در طاس سپهر افکندند

طوق فرمان تو در گردن مهر افکندند

 

چاکرت سایه اگر بر شه اختر فکند

تا ابد قاعده ی شب ز جهان برفکند

ساقی لطف تو چون بزم صبوح آراید

تاب در جان فروزنده ی ساغر فکند

سائس قهر تو چون تیغ برآرد ز نیام

لرزه در قلب سپاه شه خاور فکند

بحر چون گوهر شمشیر تو آرد در دل

جامه ی موج ز خونابه ببر در فکند

ابر چون قلزم دستت نگرد نبود دور

گر خیو بر رخ دریای معقّر فکند

در مدیحت چو زند آتش طبعم شعله

دود در خانه ی خورشید منوّر فکند

 

تا سرا پرده ی شش گوشه ی خضرا زده اند

نوبت حکم تو در عالم بالا زده اند

 

ای فلک سبزه ای از صحن ریاض کرمت

بیت معمور مقامی ز حریم حرمت

آسمان چرخ زنان گرد زمین می گردد

تا مگر خاک شود پیش غبار قدمت

گاو گردون ز ره کاهکشان بگریزد

گر توهم کند از پنجه ی شیر علمت

مرده گر خاک شود زندگی از سر گیرد

از نسیم تو مگر همدم عیسیست دمت

از سر برج زحل تا به در خرگه ماه

هست خرگاه و سراپرده ی خیل و حشمت

باد چون خامه سرافکنده و پا کرده قلم

هر که سر بر خط فرمان ننهد چون قلمت

 

تیغ خورشید بر کلک تواش آب مباد

شمع ناهید بر طبع تواش تاب مباد


واژگان دشوار : 1-این مصراع در نسخه ی مورد استفاده به صورت نقطه چین نوشته شده است .

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها